به نظرمان رسید که تمام این اتفاقات و رخدادهایی که اینجا افتاده است، یک رخدادهایی بوده که منجر شده، حق ظاهر شود و باطل سرکوب شود. دلیل دیگرش این است که هر جایی در قرآن برادری را اظهار می‌کند، رحمت الهی را اظهار می‌کند. قاعده کلی هست. برادری مظهر رحمت الهی هست. مثل بیت.

 قوانینی مد نظرمان بوده که در دل رخدادها خودش را نشان بدهد. در قانون هم می‌تواند بیاید. بالاخص آیه ۴.

علت این تغییر به‌خاطر سیاق سوره‌ها هست. شما می‌توانید برای آن سوره‌ها همین را قرار بدهید؛ چون سوره‌ها خیلی سریع دسته‌بندی می‌شوند، در ذهن شکل گرفتند. یعنی جواب این هست که این تنوعی که در این کتاب قرار داده شده است برای این هست که خود افراد این را انجام بدهند و یا به آن توجه داشته باشند.

شقاق یعنی اینکه حساب رسول را از حساب خدا جدا می کند. می گویند ما خدا را قبول داریم ولی رسول آن کسی نیست که خدا می­گوید، حرف خودش را می­زند. اشتباه در تشخیص دارند، این خیلی انحراف بزرگی هست. مثل اینکه الان بگویند مراجع یا ولی فقیه حرف خودشون را می­زنند، حرف خدا را نمی­زنند. عین همین حرف هست. اگر یک نفر گفت ولی فقیه حرف خودش را می­زند حرف خدا را نمی­زند، ازش منقطع هست. این شاق الله و رسوله است. چنین افرادی عمل هایشان عکس خواست خدا و رسول می­شود. می­گویند نماز بخوان نمی­خواند. این چه آسیبی است که به عنوان نتیجه انسان به آن مبتلا می شود؟ یعنی انسان یکسری کارهایی کرده در اثر آن کارها گویی مجبور هست این کار را کند که بین خدا و رسول جدایی بیندازد. مثل اینکه فرد بنا دارد گناه کند مجبور هست بگوید این حرف، حرف خدا نیست.

در قسمت آسیب ممکن هست دو آیه با هم هم‌کلام نباشند؛ ولی یک آسیب را بگویند، هم کلام باشند، دو آسیب را بگویند. هم کلام بودن دلیل نمی‌شود.

 از واژه و البته از خود آیه آمده است.

همان‌طور که صدق روی باور می‌نشیند، و تصدیق کردن است، کذب هم روی باور می‌نشیند. یعنی وقتی می‌گویید این درست هست اعتماد می‌کنید این باوری هست ،منتها  در تکذیب عکس آن هست.

 خیر. کذب به معنی عدم انطباق با حق هست. تعارض بین قول و فعل را ما الزاماً کذب نمی‌گیریم. به این دلیل کذب جزء باور می‌آید.

بله کاذب اول باور هست بعد دچار ظلم می‌شود و بعد فسادش ظاهر می‌شود. بر اساس تعریفشان اینها را تنظیم کردیم.

شما می‌توانید اینها را به‌عنوان جریان هم بیان کنید. اگر یک مطلبی در کتاب نیست مثل همین که می‌گویید و شما تشخیص می‌دهید که این هم یک جریان هست، می‌توانید آن را به‌عنوان جریان ذکر کنید. علت اینکه اینها به این صورت ذکر نشده، یک دلیل واضحش این است که قرآن بحر عمیقی هست. اینکه شما بخواهید همه چیز را احصا کنید طبیعتاً احصاکردنی نیست. شما اولی الابصار را به‌عنوان یک جریان درمی‌آورید، فاسقین هم به‌عنوان جریان باطل درمی‌آورید. بعد می‌بینید باز هم جریان دارد. ما در این کتاب‌های آموزشی، قصدمان یاد دادن هست، قصدمان این نیست که کامل یک مطلبی پیاده‌سازی بشود. ما مطالعه تفصیلی انجام نمی‌دهیم و فقط می‌خواهیم روش مطالعه یاد بدهیم. به همین دلیل این‌قدر دقت‌ها ریز نیست.

کلاً ملاک جریان در سوره این است که اینها یک سبک‌فکری داشته باشند و بر اساس آن یک رخدادهایی را در سوره عملیاتی کنند. ملاکش این هست. نه ملاکش اسم‌فاعل هست، نه چیز دیگر. شما ممکن هست استنباط کنید یک گروهی را در یک سوره‌ای که اینها یک مجموعه رخدادهایی را سامان‌دهی می‌کنند، به واسطه آنها انتقال می‌دهند. جریان‌سازی یا جریان‌شناسی یک سوره بر اساس انتقال یک فکر به دیگران هست.

دلیلش این هست که این یک صفت هست. لا یعقلون مربوط به همه اهل باطل هست. به‌عنوان این گرفته شده که اینها اساساً تشخیص نمی‌دهند، عنوان کلی آنها در نظر گرفته شده است. جریان‌ها نوعاً فکرهایی هستند که به‌صورت تخصصی مطالب خودشان را در بین مردم ایجاد می‌کنند. مثلاً فرض بگیرید کسی که منافق هست و جریان نفاق دارد، در برنامه‌هایش این هست که زیر زیرکی یک کاری را بکند و این کار خودش را به‌صورت مخفیانه گسترش بدهد و به دیگران هم همین توصیه را می‌کند. از آنها هم همین را می‌خواهد. ساختارش در جریان‌پیداکردن هست. ما صرفاً بحث باطل را نمی‌خواهیم، بحث جریانش را می‌خواهیم.

بستگی به آیات دارد و از قرینه آیات می‌توانیم تشخیص بدهیم. وقتی که اسم‌فاعل مثل ویل للمطففین الذین اذا اکتالوا… . وقتی الذین بعدش می‌آید اینها به عمل‌هایشان هم اشاره می‌کند. نوعاً آنهایی که به عمل اشاره می‌کند، با صله ذکر می‌شود یا رخدادی بعدش ذکر می‌شود.

چون عبرت‌گرفتن ویژگی تفکر هست و اولی الابصار هم ویژگی تعقل هست. پس وقتی می‌گویند اولی الابصار یعنی مشاهده، مشاهده عقلی منظور هست. عبرت وقتی می‌گویند؛ یعنی توجه‌کردن به عاقبت امور. حالت عبورکردن، سیرکردن برای تفکر هست. البته اگر یک موقعی تفکر و تعقل را ویژگی‌هایش را به هم قرض بدهید هیچ اشکالی ندارد. مثلاً بگویید اولی الابصار تفکر، عبرت تعقل. ولی از نظر دقت اولی الابصار یعنی بستر عقل. عقل یعنی چشم هستی. بستر تعریف می‌شود.

بستگی به رخدادش دارد. ممکن هست در یک جایی چند اسم بیاید اشکال ندارد.

یک بخش‌هایی از آن این‌طور هست که یک آیه مستقل دارد؛ ولی یک جایی آیات مستقل ندارد. علتش یک درک مفهومی از اسماء بوده که افراد پس از اینکه چند سوره را می‌خوانند یک‌سری رخداد را می‌بینند؛ مثلاً اینجا برای ما بحث شرک و ظلم و کفر و عدم تعقل و… خیلی مهم بوده است. یعنی بر اساس رخدادهایی که وجود داشته اسماء را چیده ایم، یک نظم ذهنی داده ایم. در ذهنمان این‌طوری شکل‌گرفته که هر چه‌قدر که به سمت بالا می‌آید صفات درونی‌تر می‌شود و اینکه به سمت درونی‌تر شدن آمده است به همین دلیل صفاتی که این قسمت قرار می‌گیرد، این صفات در جامعه بروزش بیشتر هست. حالا اینکه اینها هر کدام روی یک‌سطحی می‌آیند، هر کدام برای خودشان اسمی متناسب دارند. اینها معلوم هست تا این سطر همش مشخص هست. ولی به سمت بالا که میایند اینها دو یا سه بخش می‌شوند. از پایین‌به‌بالا می‌رود. اگر بخواهیم شکلش را نگاه کنیم. بالا به سطح پایین می‌چسبد. از یک خط وسط که یکسری صفات درونی انسان هست. این یک‌سری صفات بروزیافته در اجتماع هست. عزیز حکیم پایین هست به بالا که می‌رویم عزیز حکیم داریم. اسماء انتهایی سوره کامل مجزا آمده از اسماء کل داخل سوره. این تبدیل شده به یک مدل مفهومی. ممکن هست شما بگویید ما چیزی از مدل مفهومی متوجه نمی‌شویم. دیگر این شرح و بسط نداده که ما از این مدل مفهومی و این درخت اسماء چه چیزی می‌خواهیم عائدمان شود. ممکن هست خودش تبدیل به یک نظریه بشود. از نظر شکلی این‌طوری هست. قسمت اول مربوط به اجتماع هست قسمت دوم مربوط به ساختار انسان هست قسمت سوم مربوط به فضای وجود شرک در عالم هست، در تکوین. یعنی اسماء سوره سه بخش دارد. اسماء در جامعه، اسماء در انسان، اسماء در هستی بررسی می‌کنم منتها هستی ای که ناظر به یک انسان هست. مشرک آن مثلا ابلیس می‌شود. آن شرکی که در نظام تکوین شکل‌گرفته است.

خیر. قرار هست خود فرد دریافت داشته باشد. فقط می‌خواهد بگوید چنین طرحی را به شما می‌دهد؛ ولی به توضیحش ورود پیدا نمی‌کنیم.