موضوع هر آیه‌ای در خود آیه ظاهر هست و مشخص هست. غرض آن چیزی هست که در لحن کلام و در خطاب کلام هست. موضوع چیستی است و غرض چرایی هست. بعضی وقت‌ها موضوع و غرض خیلی نزدیک می‌شوند، وقتی که لحن کلام خیلی ظاهر می‌شود. مثلاً ما الحاقه، چیست آنچه حاقه هست. این از نظر ادبی پرسش نیست، تحریک هست، تعظیم هست و به همین دلیل شما می‌توانید تعظیم حاقه بگویید. ولی باز تعظیم حاقه نیست. موضوعش بیان تحریک توجه هست. ممکن هست بگویید اینجاها غرض با موضوع یکی می‌شود، اشکال ندارد . در واقع موضوع و غرض ما را دلالت می‌دهند به مفهوم خود آیه. اینها یک جایی مماس هم باشد خیلی در فهم ما اختلال ایجاد نمی‌کند. ولی مهم این هست که وقتی می‌گوییم موضوع آیه، فرد موضوع بفهمد وقتی می‌گوییم غرض، غرض بفهمد. غرض بیشتر در دسته و در انتهای سوره موضوعیت پیدا می‌کند. موضوع برای تک‌تک آیات و بالاخص دسته و موضوع اصلی، سه جا وجود دارد؛ ولی غرض نوعاً در دسته و در انتها موضوعیت پیدا می‌کند. به همین دلیل ما بعضی وقت‌ها اصلاً نمی‌گوییم از تک‌تک آیات غرض بگیرید. می­گوییم موضوع بگیرید؛ ولی وقتی به دسته می‌رسیم می‌گوییم غرض آن دسته چه هست به همین دلیل کار ساده‌تر می‌شود.

بله یعنی بایستی شما بگویید خدا منظورش از اینکه این خطاب را به ما گفته چیست؟ غرض می‌تواند متناسب با افراد متفاوت باشد به‌صورت مرتبه‌ای. ولی موضوع نمی‌تواند متفاوت باشد. در غرض فهم مخاطب خیلی دخالت دارد؛ ولی موضوع این‌طور نیست. موضوع دقتش خیلی بیشتر هست.